سوراخی دیگر

میست و مام مدیکیوب گرفتم، فقط یه لحظه درشو باز کردم، اتاقم رو بوش برداشت.

بلاخره یه سوراخ جدید برای خالی کردن حساب پیدا شد... ولی خب، به حس خوبش می‌ارزه، پول باید خرج خوشبویی و آرامش روان بشه دیگه.

خواهرمم برای تولدم ادکلن گرفته، ولی هنوز نرسیده. بیاد ببینم چه بویی داره، شاید اونم یه سوراخ مالی جدید باز کرد برام.

دیروزم یه کم حالم بد بود، وسط تمیزکاری اتاقم رو ول کردم به امون خدا .

 

برم ببینم امروز می‌تونم جمعش کنم یا بازم قراره وسایل اتاقم به زندگی مستقل خودشون ادامه بدن.